تبليغاتX
به نام خدایی که برام تو شبها فانوسه
دل نوشته
....................................

لحظات زندگیم بی معنا و بی هدف و سخت داره میگذره.

هیچکس نمیدونه تو دل طیبه چه خبره.

خستم از لبخند اجباری خستم از حرفای تکراری

خسته از خواب فراموش زندگی با وهم بیداری

باید خنده های زورکی بر لبام بنشونم.

گاهی اونقدر دردم و پنهان میکنم که همه میگن خوش بحالت که هیچ غمی نداری.

اونوقته که یه سوز عجیبی از قلبت رد میشه و با خودت میگی ای کاش اینطور بود.

سخت میگذره.نمیدونم کی این روزها تموم میشه ولی بریدم داغونم

خدایا من رو دریاب

+ نوشته شـــده در دوشنبه یکم خرداد 1391ساعــت20:38 تــوسط طیبه صادقیان |
خدایا
خدایا دستم را بگیر.

به نقطه ای رسیدم که همه چیز واسم سخته.

فقط خودت کمک کن.

فقط تو میتونی کاری کنی که دلم از این همه حسرت جدا شه

به تنهاییت قسم تنهای تنهام اگه دستم تو دست تو نباشه

+ نوشته شـــده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعــت23:21 تــوسط طیبه صادقیان |
...دلتنگی
اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي
و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي

حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است
صداي تيک  تاک غم , شماره هاي صنعتي !

امان از اشتباه هاي ناتماممان , همان
تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !

ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق
نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!

کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين
که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي !

پ.ن:آقا دلم سخت گرفته.از این همه گناه، از این جدایی از تو بیزارم.میدونم که خیلی گنهکارم

ولی آقا من و دریاب.دریاب که سخت بهت محتاجم...

+ نوشته شـــده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعــت9:52 تــوسط طیبه صادقیان |
غریب
شنيده بودم حاج حسين توي منطقه است اما نمي‌شناختمش. شب كه وقت خواب شد، ديدم يكي آمد دم سنگر و بعد از سلام و حال و احوال، گفت: برادر، مي‌شه من امشب جا بخوابم؟
اول مسأله را كمي سبك سنگين كردم و بعد گفتم: مي‌توني بخوابي، ولي ما پتوي اضافي نداريم.
گفت: «اشكالي نداره!» و آمد داخل. وقتي مي‌خواست دراز بكشد، برزنتي را كه مدت‌ها بود افتاده بود گوشه سنگر نشان داد و پرسيد: اون مال کيه؟
گفتم: نه، مال كسي نيست. مي‌توني ازش استفاده كني!
برزنت را برداشت و كشيد رويش و خوابيد. صبح كه رفتم براي نماز، ديدم بچه‌ها همه ايستاده‌اند و عقب و يك عده دارند او را مي‌فرستند جلو تا امام جماعت شود. بچه‌ها بهش مي‌گفتند: نمي‌شه حاج حسين اين‌جا باشه و ما نماز فرادا بخوانيم!
+ نوشته شـــده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعــت11:15 تــوسط طیبه صادقیان |
فاطمیه
باید شبانه داغ علی را به خاک برد
مگذار روز راز تو را بر ملا کند
گفتند فاطمیه کدام است کوچه چیست 
افسانه باشد اینهمه گفتم خدا کند
با بغض مردی آمد از این کوچه ها گذشت
 می رفت تا برای ظهورش دعا کند
از کوچه ها گذشت و باران شروع شد
 پایان شعر بود که طوفان شروع شد
 
 اللهم صل علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد ما أحاط به ی علمک
 
 
+ نوشته شـــده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعــت19:39 تــوسط طیبه صادقیان |
بغض های نهفته
وقتی دل ها وسعت آسمان بیکران را درک نمی کنند،

تمام وجودت فریاد می شود

آن گاه که پایانی برای دلتنگی ها نیست

و میخواهی تمام بغض های نهفته در دل را فریاد کنی

آن جاست که دنبال فریادرس هستی

تا هر آنچه در دل داری با او بگویی

فریادرسی که بیاید

و...

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

+ نوشته شـــده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعــت11:17 تــوسط طیبه صادقیان |
فاطمیه

سلام بر تو فاطميه ؛ اي فصل عزاي علي (ع)

آه فاطميه ؛ روزها و شبهايت چقدر غم انگيز و حزن آورند !

آه فاطميه ؛ در شبهايت زمزمه دلتنگي مولا در چاههاي نخلستانها رامي‌شنويم و در روزهايت

خانه نشيني‌ حيدر كرار را نظاره‌گر .

آه فاطميه ؛ هنوز جاي دستان انسيه حورا كه بر ديوارهايت نقش بسته است بر كوچه بني‌هاشم هويداست .

آه فاطميه ؛ هنوزپشت درب سوخته خانه مولا و در عزاي محسن شش ماهه مظلومت ،قنداقه خونين

 علي اصغر (س) و دل غمدار رباب (س) را در خاطر زنده ميكند .

آه فاطميه ؛ هياهوي صداي ضربه غلاف و تازيانه و در ناله هاي جانسوز بانوي هجده ساله‌ات

و در گرفتگي روي ماهش و در رنگ نيلي ياس زيبايش يادآور روضه‌هاي فاطمه سه ساله‌ ارباب است .

آه فاطميه ؛ هنوز در حكمت وصيت (غسلني و كفني و دفني في‌الليل) بانوي قد كمان مدينه

و در سفارشات مادرانه حضرت به زينب پنج ساله‌اش و در راز قبر مخفي مادر مات و مبهوت مانده‌ايم .

آه فاطميه ؛ در بهت شبانه‌ تشييع ياس حيدر و در زمزمه تنهاترين امام در زير تابوت اولين شهيد

 و شهيده ي راه ولايت شنيدي اين نغمه را كه : اللهم عجل لوليك الفرج ...

مولا جان  ... ندبه هایت هر روز غریب تر می شود و مادر دل سوخته تر !

هم نفس با زهرا (س) فریاد "اللهم عجل الولیک الفرج " را باز ندبه کنیم ...

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعــت11:51 تــوسط طیبه صادقیان |
خانه زخم
ظهرالفساد فی البر و البحر

خانه اول، صدای لهو و لعب می آید

خانه دوم، همه در سکر شراب و قمار

خانه سوم، کسی وضو نمی گیرد

و در خانه چهارم، قرآن روی طاقچه خاک دارد.

می آیی، می دانم که می آیی

به خانه ای که در آن قرآن تلاوت می شود

و همه اول وقت نماز می خوانند

و خانه ای که برای تو زخم ها خورده اند

و خانه ای که از آن عشق اباعبدالله بیرون می تراود.

(اعظم بای)

اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شـــده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعــت10:0 تــوسط طیبه صادقیان |
حق الناس
خاطره ای از شهید خرازی:

دور تا دور نشسته بودیم. نقشه آن وسط پهن بود. حسین گفت:«تا یادم نرفته اینو بگم ، اون جا

 که رفته بودیم برای مانور؛ یه تیکه زمین بود. گندم کاشته بودن . یه مقدار از گندم ها از بین رفته.

بگید بچه ها ببینن چه قدر از بین رفته ، پولشو به صاحبش بدین.

+ نوشته شـــده در شنبه پنجم فروردین 1391ساعــت11:13 تــوسط طیبه صادقیان |
عید
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید

سلام.سال ۱۳۹۱ و اومدن بهار رو به همتون تبریک میگم.

سر سفره هفت سین همه را دعا کنید.اول از همه برای فرج مولامون صاحب الزمان.

ما رو هم فراموش نکنید.

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعــت13:33 تــوسط طیبه صادقیان |